وقتی گفت می خواهی زنده ات کنم،سال ها بود که مرده بودم .سال ها بود که درد مردن و عذاب جان کندن را فراموش کرده بودم.از آخرین باری که مرده بودم سال ها می گذشت .اما من هنوز از یادآوری آن وحشت داشتم .گویی زخم های مرگ هنوز التیام نیافته بودند.دوباره گفت :"می خواهی از مرگ بیرون بیاورمت؟"من در تردید بین شیرینی زنده شدن و تلخی مرگی که باز انتظارم را می کشید بودم،که او با دست هاش که از جنس دوست داشتن بودند مرا از اعماق مرگ به سطح زندگی آورد و من عاشق شدم.
مجموعه داستان های کوتاه "چند روایت معتبر"-چند روایت معتبر درباره ی مرگ -مصطفی مستور-نشر چشمه -چاپ دوم
این یکی رو خیلی دوس داشتم!

دوس دارم ببینم چقدر طول میکشه تا دوباره بمیره!!!!
یعنی این آخریش بود؟! فقط سه تا پست؟!
کلا همیشه کتاب ایرانی میخونی؟
اگه بخام همه ی کتابهایی رو که میخونم بذارم که خیلی زیاد میشه
وبلاگ نقد و معرفی کتاب که نیست
به نظرم این کتاب مصطفی مستور رو بخون درسته ایرانیه ولی این دفعه رو کوتاه بیا از اصولت و بخوون
صبا کتابایی که میخونیو دوس دارم^_^
مرسی عزیزم
من پیش از تو رو حتما بخون بریدا البته اگه تا حالا نخوندی!
باور کن کمی ترک کردم
دایی پست جدید بزار
ببخشید
آه بهنام منتظر بودم یکی از نظر دهندگان این پست باشی؛))
بهنام درگیر چالش جدیدشه احتمالا
جریان چیه؟ چالشه؟
بله این آدرس وبلاگشه ...چالشه کتابه
Harfehesabi .blogsky .com
دایی حالا بهنام یه چیزی گفت تو خودت اذیت نکن
مرسی دایی تا خود بهنام نگه من ول کن نیستم
صبا همه اینا اخرین کتاب های که خوندی؟ خیلی کتاب خونی
این یکی رو خوندم :)
آره به خدا همه ی اینارو عرض یه هفته ی گدشته خوندم چند روایت معتبر آخراشه
کتاب خوندن یه راه فراره برای من ،که دنیای واقعی یادم بره در واقع اصلا خوب نیست متاسفانه