در سازمان ملل بود که برای اولین بار دورویی را دیدم،دروغ را،توجیهات و بهانه تراشی ها را ،و تضاد مطلق میان واقعیت مشکلات تاسف انگیز جهان و راه حل های ساختگی و ریاکارانه ای که برایشان ارائه میشد.
یکم راجع به کتاب توضیح بدین شاید ما هم راغب بشیم به خوندنش.
در واقع زندگی نامه ی رومن گاریه نویسنده ی کتاب معروف خداحافظ گاری کوپر خیلی زندگی جالبی داشته تو ارتش بوده خلبان بوده سالها جنگیده فیلمنامه نویس بوده کارگردان بوده همسرش یه هنرپیشه ی زیبای هالیوودی بوده و در اخر خودشو میکشه! یه تیکه ی دیگه از کتاب (( ابتدای این گفت و گو به شما گفتم که آدمی زندگی را کم تر تجربه می کند تا زندگی آدمی را .حس من هم این است که زندگی ام مرا تجربه کرده ؛گویا بیش تر بازیچه ی زندگی بوده ام تا این که انتخابش کرده باشم.به علاوه،هر چه مشهورتر باشی ،زندگی بیشتر به بازی ات می گیرد.شهرت پدیده ی عجیبی به همراه دارد ،چیزی که همین جا دامن مرا هم گرفته ،یعنی تصویری که به واسطه ی رسانه ها و دوربین های شما در ذهن مردم شکل می گیرد ،تصویری بسیار دور از واقعیت آدم.هر روز ،لابلای هزار و یک مطلبی که درباره ام نوشته می شود، می بینم چه تصویر آرمانی و بی نقصی از من نشان می دهند،اما خودم این تصویر را مطلقا به جا نمی اورم به هر حال تفاوت بسیاری است میان خود نویسنده و آنچه که می نویسد . نویسنده چکیده ی خود و خیالش را به کتاب میبخشد و آنچه را که می ماند ،به قول مالرو "توده ی حقیر اسرار" را ،برای خود می گذارد .))
یکم راجع به کتاب توضیح بدین شاید ما هم راغب بشیم به خوندنش.
در واقع زندگی نامه ی رومن گاریه
نویسنده ی کتاب معروف خداحافظ گاری کوپر
خیلی زندگی جالبی داشته تو ارتش بوده خلبان بوده سالها جنگیده فیلمنامه نویس بوده کارگردان بوده همسرش یه هنرپیشه ی زیبای هالیوودی بوده و در اخر خودشو میکشه!
یه تیکه ی دیگه از کتاب
(( ابتدای این گفت و گو به شما گفتم که آدمی زندگی را کم تر تجربه می کند تا زندگی آدمی را .حس من هم این است که زندگی ام مرا تجربه کرده ؛گویا بیش تر بازیچه ی زندگی بوده ام تا این که انتخابش کرده باشم.به علاوه،هر چه مشهورتر باشی ،زندگی بیشتر به بازی ات می گیرد.شهرت پدیده ی عجیبی به همراه دارد ،چیزی که همین جا دامن مرا هم گرفته ،یعنی تصویری که به واسطه ی رسانه ها و دوربین های شما در ذهن مردم شکل می گیرد ،تصویری بسیار دور از واقعیت آدم.هر روز ،لابلای هزار و یک مطلبی که درباره ام نوشته می شود، می بینم چه تصویر آرمانی و بی نقصی از من نشان می دهند،اما خودم این تصویر را مطلقا به جا نمی اورم به هر حال تفاوت بسیاری است میان خود نویسنده و آنچه که می نویسد . نویسنده چکیده ی خود و خیالش را به کتاب میبخشد و آنچه را که می ماند ،به قول مالرو "توده ی حقیر اسرار" را ،برای خود می گذارد .))
حالا کاری ندارم که واقعا هم سازمان ملل چیز بیخودیه...
ولی واقعا اولین بار همونجا دیده؟!
خوش به حالش واقعااااا!!!!
با این شدت و حدت آره اونجا دیده
تو که تازه یه کتاب رو تموم کرده بودی! یکم استراحت کن وبگردی کن
بعد برو سراغه بعدی. رفیق ناباب شدم
معتادم خواهر دست خودم نیست
صبا ماهی چندتا کتاب میخونی تقریبا؟
:)
هر دو سه روز یه دونه _ البته بازم بستگی داره به کتابش و حال و روزم
صبا کم کم دار حسودیم میشه بهت دختر تو به تنهایی داری رکورد مطالعه رو تو ایران جا به جا میکنی
آره
تنها کار مفیدم تو دنیا شاید همین جا به جا کردن سرانه ی مطالعه ی کشوره!
دو روییی